|
یادداشت های بارانی باران برای همه یکسان می بارد اما زمینی گلستان و زمینی خارستان می شود
|
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم گفت: من رفتني ام! گفتم: يعني چي؟ گفت: دارم ميميرم گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد. گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟ فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟ گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟ گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟ گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!! يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟ گفت: بيمار نيستم! گفتم: پس چي؟ گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي مارفتني هستيم،مگه وقتش فرقي هم داره ؟ باز خنديد و رفت، دل من رو هم با خودش برد! برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ... حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
موضوعات مرتبط: اشعار (سایر شاعران) [ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 15:37 ] [ ر ض ا ]
[ ]
گاهی ما می خواهیم زندگی اون طوری باشه که مامی خواهیم مانند کسی که خودشو توی آتیش بندازه و بگه نمی سوزم یا از بلندی خودشو پرت کنه و بگه نمی افتم بلکه دارم پرواز می کنم این همون زندگی در خیال و توهمه و اینجور ادما رو در اصطلاح مختال می گویند در حالیکه لازمه زندگی موفق اینه که واقعیتها رو بشناسیم و بپذیریم و بر اساس اون واقعیتها زندگی کنیم اگر جاذبه رو بپذیریم اگر سوزاندن آتیش رو بپذیریم یا خودمون روتوی اتیش نمیندازیم و از بلندی پرت نمیکنیم و یا اینکه برای انجام اینکارا ابزاری فراهم میکنیم که نسوزیم و نیفتیم
کسی که با گناه می خواد به خواسته هاش برسه در توهم زندگی می کنه تشنه ای است به دنبال سراب نه آب موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 13:29 ] [ ر ض ا ]
[ ]
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 12:2 ] [ ر ض ا ]
[ ]
سوار تاکسی بودم یکی سوار شد و بعد از مسافت کوتاهی خواست پیاده بشه 200 تومن داد راننده گفت 250 میشه مسافر چون پول خرد نداشت هزاری داد راننده 700 برگردوند و گفت 50 تومنی ندارم !!!!
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ دوشنبه 10 بهمن1390 ] [ 11:4 ] [ ر ض ا ]
[ ]
این شعر قشنگ را یکی از خوانندگان در بخش نظرات قرار داده بود با تشکر از ایشان باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه ـ یادم آرد کربلا راـ دشت پر شور و بلا را ـ گردش یک ظهر غمگین ـ گرم و خونین ـ لرزش طفلان نالان ـ زیر تیغ و نیزه ها را ـ با صدای گریه های کودکانه و اندرین صحرای سوزان ـ میدود طفلی سه ساله ـ پر زناله ـ دلشکسته ـ پای خسته ـ باز باران ـ خون یاران ـ قطره قطره ـ می چکد از چوب محمل ـ آخ باران کی بباری بر تن عطشان یاران ـ تر کنند از آن گلو را ـ آخ باران ـ آخ باران..... موضوعات مرتبط: اشعار (سایر شاعران) [ یکشنبه 27 آذر1390 ] [ 13:0 ] [ ر ض ا ]
[ ]
مثل دنیا و آخرت مانند نور و سایه است حقیقت نور است و سایه از شوون آن هرکه به دنبال سایه برود هم از نور محروم می شود و هم به سایه نمی رسد اما آن که به سوی نور باشد هم از نور بهره مند است و هم سایه ذلیلانه به دنبالش خواهد آمد
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ پنجشنبه 14 مهر1390 ] [ 19:3 ] [ ر ض ا ]
[ ]
مثل گناه مانند سقوط آزاد از بلندی است که ابتدای آن گرچه لذت بخش است ولی عاقبتش شکستگی و حتی هلاک را به همراه دارد و مثل ترک گناه و انجام کارهای خوب مانند صعود از کوه است که گرچه سخت است ولی نتیجه آن فتح قله هاست
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ چهارشنبه 13 مهر1390 ] [ 18:15 ] [ ر ض ا ]
[ ]
کیستم من جز
تک درختی تنها ساکن دامن کوه مانده در برزخ خشکیدن و نا خشکیدن شاخه هایی خشک و شاخه هایی سبزند موضوعات مرتبط: اشعار من (نو و سپید) ادامه مطلب [ سه شنبه 25 مرداد1390 ] [ 14:31 ] [ ر ض ا ]
[ ]
بر خلاف تصور ما:
در دنیا کسی را پیدا نمی توان کرد که بی دین باشد در دنیا کسی را نمی توان پیدا کرد که بنده نباشد آنچه که هست این است که هر کسی از چه دینی تبعیت می کند و بنده چه کس و چه چیزی است؟ دین به معنای روش و آیین است چه بسا روشی که شخص در زندگی در پیش می گیرد روشی باشد که ساخته و پرداخته خودش و یا شخصی مثل خودش باشد و یا اینکه دینی آسمانی باشد که از جانب خدا است . کسی نمی تواند بگوید که چندین دین آسمانی وجود دارد زیرا دین آسمانی تنها یکی است و همه پیامبران تنها یک دین را به مردم ابلاغ کرده اند و آن هم اسلام است اسلام نه به این معنا که ما در ذهن داریم بلک اسلام به معنای تسلیم امر خدا بودن خدایی که یگانه است .شاید این سوال به ذهن بیاید که اگر همه دین آسمانی یکی است پس چرا مسیحی و یهودی و مسلمان و ... وجود دارد؟ جواب این است که تعالیم انبیا در بعد اعتقادی همه یک چیز بوده است و هیچ پیامبری در زمینه اعتقادی بر خلاف آموزه های سایر انبیا سخنی نگفته است اما در زمینه احکام عملی بر حسب شرایط و رشد عقلی مردم هر زمان احکام به فراخور حال آن ها بیان شده است همان طور که پیامبر اسلام هم از ابتدا همه احکام را به مردم نفرمود و به تدریج آن ها را بیان کرد و تدریج لازمه تربیت است . اما اختلافاتی که در زمینه عقاید بین یهودیان و مسیحیان و آموزه های اسلام است به تحریفات و کج فهمی هایی بر می گردد که آن ها در مورد دین خود اعمال کرده اند و الا اگر همه انبیا در یک زمان و مکان جمع شوند هیچ اختلافی بینشان نیست. در کنار دین آسمانی ادیان و آیین هایی هم هستند که ساخته و پرداخته خود بشر هستند وجه مشترک ادیان بشری با دین آسمانی در این است که هدف از هر دو این ها رسیدن بشر به کمال است و اگر به عمق رفتارها و روش هایی که بشر در پیش گرفته است دقت کنیم می بینیم که هدف غایی او رسیدن به کمال و اوج لذت و آرامش و قدرت و جاودانگی و نامتناهی شدن است اما وجه تمایز ادیان بشری با آسمانی در نتیجه ای است که از تبعیت آنها به دست می آید مانند دو تشنه ای که هدفشان رسیدن بهآب است ولی یکی به دنبال آب می رود و دیگری به دنبال سراب و قطعا کسی که به دنبال سراب می رود به آب نخواهد رسید. چه کسی به آرامش واقعی می رسد ؟ چه کسی ماندگار و جاودانه می شود؟آن کسی که در ثروت خود غوطه ور است ؟ کسی که امکانات زیادی را در خدمت گرفته است ؟کسی که بهترین پزشکان را به خدمت گرفته است؟آیا کسی که خود را پایبند هیچ اصل و قانونی نمی بیند به لذت های نامحدود دست پدا می کند؟ همه ما می خواهیم لذتی را تجربه کنیم که تمام نشدنی باشد دارایی ای داشته باشیم که از آن کم نشود عمری داشته باشیم که انتهایی نداشته باشد سوال این است که آیا می توان این گونه بود؟اگر جواب مثبت است چگونه ؟در پست های بعدی به این مساله خواهیم پرداخت. [ پنجشنبه 13 مرداد1390 ] [ 18:7 ] [ ر ض ا ]
[ ]
«عمق حماقت تو همین جاست که ظاهرم را تغییر می دهی نه فکرم را... تقدیم به همه زحمت کشان گشت ارشاد» این جمله ای است که این روزها خیلی گفته می شود در حالی که اگر کسی دقیق و درست به مساله نگاه کند عمق حماقت را در گوینده این جمله می ببند نه مخاطب آن . کسی که دچار تب می شود این تب مریضی نیست بلکه علامت مریضی است برای همین یک پزشک خوب در کنار کنترل تب در صدد برطرف کردن عامل تب بر می آید اگر پزشکی فقط مشغول کنترل تب شود و یا مشغول بر طرف کردن عامل تب شود در مدت کمی مریض از دست می رود ناهنجاری های اجتماعی هم این طور هستند به عنوان مثال مسایلی چون بد حجابی و امثال آن علامت مریضی هستند نه خود مریضی برای همین در کنار کنترل آن باید به فکر بر طرف کردن عامل آن نیز بود و الا پرداختن تنها به یکی از این دو کفایت نمی کند هم باید این علامت ها کنترل شود و هم در کنار آن باید به برطرف کردن عامل آن ها پرداخت. موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ پنجشنبه 13 مرداد1390 ] [ 12:31 ] [ ر ض ا ]
[ ]
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد. مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمیکشی؟ جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد. خیلی عذر میخوام، فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد... موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ پنجشنبه 9 تیر1390 ] [ 20:30 ] [ ر ض ا ]
[ ]
ما همواره در هنگام مواجهه بامشکلات دو گونه راه در برابر ما قرار می گیرد ۱- راهی که به نظر ساده و کوتاه می آید و شاید هم به تصور ماتنها راه ممکن است ولی اگر درست دقت کنیم گناه هم هست ۲- راهی که اصلا به تصور ما نمی آید و بیشتر مواقع هم نمی توانیم فکرش را هم بکنیم اگر هم فکرش را بتوانیم بکنیم به نظر راه بسیار طولانی و سختی می آید به طوری که رسیدن به هدف و بر طرف کردن نیاز ازاین راه غیر ممکن به نظر می رسد .
بیشتر مواقع ما با توجیه این که چاره ای جز این نداریم راه اول را انتخاب می کنیم و به ظاهر هم به هدف می رسیم غافل از این که این راه گرچه به ظاهر مشکل ما را بر طرف می کند ولی ما را گرفتار مشکل بزرگتری خواهد کرد و باز اگر آن مشکل را هم از راه گناه بر طرف کنیم باز گرفتار مشکل بزرگتر دیگری خواهیم شد مانند بر طرف کردن تشنگی با اب شور می ماند که نه تنها تشنگی را بر طرف نمی کند بلکه تشنه تر هم می کند تا جایی که تشنه را هلاک کند اما اگر کسی محکم بایستد و از انجام گناه خودداری کند و بر این کار خود پافشاری کند و به هیچ وجه خود را تسلیم گناه نکند بر اساس وعده ای که خداوند در قران داده است راه گشایشی از جانب خدا برای او باز می شود و خداوند روزی او را از راهی می رساند که اصلا به فکر او خطور نمی کرد همان طور که می فرماید: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب (کسی که بخاطر خد از گناه پرهیز کند خداوند برای او راه خروج از مشکلات را قرار می دهد و روزی او را از جایی می رساند که خودش هم فکرش را نمی کرده است) موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ سه شنبه 31 خرداد1390 ] [ 5:49 ] [ ر ض ا ]
[ ]
دوستی نوشت: پایان هر شکار به سود پلنگ نیست رستم همیشه فاتح میدان جنگ نیست این مرد پاک باخته را سرزنش مکن هرکس که عشق را بپذیرد زرنگ نیست گنجشک ها یکی یکی از شهر می روند دیگر در این دیار مجال درنگ نیست این تنگ آب کهنه بی اعتبار را بشکن که جای زندگی یک نهنگ نیست در جواب نوشتم: ساقی بیار باده که ترس از شرنگ نیست در معرکه عشق هراس از خدنگ نیست هر شب به این امید در دوست می زنم گویم که قلب عالم امکان زسنگ نیست ما باده می خوریم و رقیبان سخط کنند دلداده را غصه از این نام و ننگ نیست سی مرغ پر شکسته به قاف تجردیم دیگر برای کشتن ما وقت تنگ نیست ای هدهد صبا به نگاراین سخن بگو هستی بدون دیدن رویش قشنگ نیست باتیشه هم شود که ره عشق طی کنیم فرهاد راحاجت بیل و کلنگ نیست موضوعات مرتبط: اشعار من(غزل) [ سه شنبه 24 خرداد1390 ] [ 0:40 ] [ ر ض ا ]
[ ]
بدعت در دین توسط دشمن با این هدف انجام می شود که آنچه را که جزو دین نیست و با مبانی دین در تضاد است جزو دین قراردهد و سپس با انتقاد و به تمسخر گرفتن همان بدعت اساس دین را زیر سوال ببرد و کار را برای دینداران و کسانی که در مقام دفاع از دین هستند ، سخت بگرداند. در بدعت سیاسی هم همین مساله دنبال می شود ابتدا جریانی انحرافی را در میان جبهه مقابل ایجاد می کند و بعد توسط همان جریان اساس جبهه مقابل راهدف قرار می دهد در حالی که برخورد با جریان انحرافی نباید به سایر امور و مسایل اساسی و جهت گیری های کلی سرایت پیدا کند.
موضوعات مرتبط: یادداشت ها ادامه مطلب [ یکشنبه 25 اردیبهشت1390 ] [ 1:10 ] [ ر ض ا ]
[ ]
اگر در بین جمع به کسی بگوییم لباس های خود را در آورد او هر گز این کار رانخواهد کرد ولی اگر باهمان جمع به استخربرویم افراد بی آن که کسی به آن ها بگوید لباس های خود رادر می آورند و خودشان را به آب می زنند در مورد انجام واجبات و ترک گناهان هم همین طور است اشخاص به خودی خود نه به دنبال ترک گناه خواهند بود و نه به دنبال انجام واجبات دین ولی اگر انسان خود را بشناسد و مقصد خود را بشناسد و ظرفیت ها و توانایی های خود را بشناسد بدون آن که کسی به او بگوید خودش به دنبال راهی برای رسیدن به آن کمالات خواهد بود و باکمال اشتیاق و رغبت به دین عمل خواهد کرد.
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ یکشنبه 25 اردیبهشت1390 ] [ 1:6 ] [ ر ض ا ]
[ ]
ایام فاطمیه را بهتر است ایام قیام فاطمی بنامیم چون طبق آیه قرآن که می فرماید :قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى قیام بایک و دو نفر هم صورت می گیرد
منحصرکردن بحث به صرف شهادت و بیان مصیبتهای حضرت باعث می شود که اهداف قیام در پس پرده بماند و چهره واقعی طرف مقابل وارزش قیام حضرت آشکارنشود اگرماهیت قیام معلوم نشود حتی پذیرش این مصیبت هاهم برای برخی سخت خواهد بود چه بسا برخی بگویند واقعاسیلی زده شد؟ واقعا فرزندحضرت سقط شد؟ آن هم چند روز بعد ازرحلت پیامبر؟و و و... موضوعات مرتبط: یادداشت ها ادامه مطلب [ سه شنبه 20 اردیبهشت1390 ] [ 2:56 ] [ ر ض ا ]
[ ]
برخی می گویند با توجه به آیه يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاء( خدا هر کس را بخوهد هدایت می کند و هر کس را بخواهد گمراه می کند) ما در هدایت خود نقشی نداریم و اگر گمراه شدیم این کار خدا بوده است و ما در مورد هدایت یا گمراهی خود کاره ای نیستیم در حالی که اگر به آیات دیگر توجه کنیم معنای این آیه برای ما روشن می شود که درست است که خدا هر کس را بخواهد هدایت می کند و هر کس رابخواهد گمراه می کند لکن سوال این است که چه کسانی را خدا هدایت می کند و چه کسانی را گمراه می کند اما کسانی که مورد هدایت خداوند قرار می گیرند این ها هستند:
" يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلام ( خداوند به وسیله قرآن ، کسانی راکه به دنبال رضای خدا باشند به راههاى سلامت هدايت مىكند) هُدىً لِلْمُتَّقِينَ، الَّذِينَ يُؤْمِنُون ... ( قرآن مایه هدایت متقین است کسانی که ایمان آورده اند به ...) و کسانی که خداوند آن ها راهدایت نمی کند و گمراه می شوند این ها هستند:
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين ( خداوند قوم ظالم را هدایت نمی کند ) وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِين( خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند ) وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِين( خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند ) َ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّار( خداوند دروغگوی کافر را هدایت نمی کند) با کنار هم قرار دادن این آیات ، این نتیجه به دست می آید : کسانی که با اختیار خود فسق و ظلم و کفر و اسراف را انتخاب می کنند هدایت الهی شامل حال آن ها نمی شود به عبارت دیگر نجات نمی یابند ولی کسانی که تقوای الهی را پیشه می کنند و به دنبال رضای خدا هستند هدایت می شوند و نجات می یابند بااین بیان شبهه کسانی که آیه يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاء را به عنوان دلیلی برای مختار نبودن انسان و نقش نداشتن انسان در نجات خود می پندارند بر طرف می شود موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ جمعه 29 بهمن1389 ] [ 18:9 ] [ ر ض ا ]
[ ]
برای انسان ها تنها آن چیزهایی خواهد ماند که از آن ها در یادها می ماند
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ شنبه 6 آذر1389 ] [ 17:30 ] [ ر ض ا ]
[ ]
اگر دوران خود را نشناسیم دیگران آن طور که بخواهند آن را به ما می شناسانند اگر خود را مدیریت نکنیم دیگران مارا مدیریت خواهند کرد اگر برای خود برنامه ریزی نکنیم دیگران برای ما برنامه ریزی خواهند کرد این اصلی است مسلم هیچ وقت ما نخواهیم توانست رها باشیم هیچ کس آزاد نیست شاید از چیزی آزاد باشد ولی آزاد کامل نیست هر کسی بنده است اما مساله این است که بنده کیست ؟
موضوعات مرتبط: یادداشت ها ادامه مطلب [ شنبه 6 آذر1389 ] [ 17:29 ] [ ر ض ا ]
[ ]
اگر خدا خداست و همه امور جهان به دست اوست و راه و بی راه را او تعیین می کند پس باید بدانیم که جاده خوش بختی از مسیری می گذرد که خدا نشان داده است هر مسیری غیر از آن مسیری که خدا از ما خواسته ما را به مقصد نمی رساند اگر فکر می کنیم که راهی غیر از آن چه که خدا گفته برای خوش بختی هست باید بدانیم که سرابی است که برای ما نمایان شده است و رفتن به دنبال سراب ما را به آب نمی رساند اگر کسی قبول ندارد مشکلی نیست می تواند امتحان کند، می تواند تجربه کند و ببیند که آیا واقعا می شود از مسیری غیر از آن چه که خدا نشان داده، به خوش بختی رسید؟اگر این طور باشد باید گفت که یا خدا راست نگفته است یا خدایی غیر از خدای واحد هم هست و یا این که اصلا خدا ماهستیم که مسیر را تعیین می کنیم که هر سه این احتمالات نادرست است کسانی که فکر می کنند با دزدی پولدار می شوند با بی عفتی به جایی می رسند با تکبر شخصیت پیدا می کنند با چاپلوسی محبوب می شوند با دروغ گویی موفق می شوند با غیبت طرف مقابل خود را بد نام می کنند با بداخلاقی کارشان راه می افتد با له کردن سایرین می توانند خود را بالا بکشند با ظلم به خواسته های خود می رسند با عیاشی شاد می شوند با شراب خواری آرامش پیدا می کنند انجام ندادن واجبات خدا را زرنگی می دانند و انجام آن ها را حماقت و یا موجب ضرر رسیدن به خود می دانند ؛ این افراد در قدم اول خدا را به خدایی قبول ندارند و در مرحله دوم به آن چه که می خواهند نخواهند رسید و آرامشی در زندگی تجربه نخواهند کرد همان طور که تجربه هم نمی کنند کافی است در زندگی این افراد دقیق شد آن وقت است که می بینیم در آتش درون خود در حال سوختن و عذاب است تنها دیده ای بینا می خواهد که این عذاب آن ها را درک کند . موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ یکشنبه 16 آبان1389 ] [ 12:20 ] [ ر ض ا ]
[ ]
الهی ! توفیقم ده که دوست و دشمنم را درست بشناسم که در این صورت از خود می گریزم و با تو در آویزم و گرنه از تو می گریزم و و فرو می ریزم زیرا که تو را دوست خود یافتم و خود را دشمن پس مرا نجات ده از من که طالب دوستم نه دشمن
موضوعات مرتبط: الهی نامه [ پنجشنبه 29 مهر1389 ] [ 20:10 ] [ ر ض ا ]
[ ]
در رابطه با آسمان های هفت گانه و یا زمین های هفت گانه مطالب بسیاری گفته شده است و به نوعی دارای تشتت نیز هست در اصطلاح عرف آن چه که از سماء و ارض تبادر می کند همین آسمانی است که ما می بینیم و همین زمینی است که بر روی آن زندگی می کنیم لکن اگر معنای این الفاظ را طبق مبنای علامه بخواهیم مشخص کنیم سماء عبارت خواهد بود از هر آن چه که در مرتبه ای بالاتر از ما قرار دارد این مرتبه می تواند مکانی باشد و نیز می تواند مکانتی باشد. در رابطه با زمین هم، همین طور است یعنی هر آن چه که ما بر روی آن هستیم و بر آن اشراف داریم، این اشراف هم می تواند مکانی باشد و هم می تواند مکانتی باشد آیت الله جوادی آملی در این زمینه می فرماید:آسمان های هفت گانه غیر از هفت آسمان هیئت پیشینیان است زیرا اولا آن ها قایل به نه فلک بودند و ثانیا هفت فلک اول را مرکز ستارگان سیار ، مانند شمس و قمر و زهره و عطارد و فلک هشتم را مرکز سیاره های ثابت و فلک نهم ، یعنی اطلس را بی ساره و آخرین فلک به شمار می آوردند و از آن به فلک الافلاک و معدل النهار یاد می کردند »[1]
موضوعات مرتبط: یادداشت ها ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 مهر1389 ] [ 19:37 ] [ ر ض ا ]
[ ]
در آیات متعددی به سیر در روی زمین امر شده است که به آن ها اشاره می شود: 1- قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِين[1] 2- قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِين[2] 3- قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِين[3] 4- قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِين[4] 5- فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِين[5] نکته : 1- اینکه در در این آیات فرموده سیروا فی الارض : اولا:منظور گشتن به دور دنیا نیست بلکه این سیر در یک محیط کوچک تری مانند یک شهر و حتی روستا هم اتفاق می افتد ثانیا :به معنای گشتن در بیابان ها و کوهها نیست منظور گشتن در جاهایی است که جامعه و قوم و قبیله ای در آن جا زندگی کرده اند و یا می کنند زیرا در بیابان و یا کوهستان ها و امثال آن کسی نیست تا این که قسمت دوم آیه یعنی توجه به عاقبت مکذبین در آن معلوم شود. سوم :این سیر به معنای سیر مادی تنها نیست بلکه با مطالعه تاریخ و داستان های واقعی و سرنوشت افراد هم می توان این سیر را انجام داد
موضوعات مرتبط: یادداشت ها ادامه مطلب [ دوشنبه 12 مهر1389 ] [ 12:28 ] [ ر ض ا ]
[ ]
روز بازگشایی مدارس برای همه خاطره انگیز هست و خاطرات خوشی از این روز یه یادمان هست معمولا روز باز گشایی مدارس دو حس در وجود ما بود اول حس کنجکاوی و این که امسال چه اتفاقی می افتد و معلممان چه کسی خواهد بود با چه کسانی آشنا خواهیم شد ؟ چه درس هایی را یاد خواهیم گرفت ؟ از طرفی نوعی ضد حال هم بود و می گفتیم کاش تعطیلات تمام نمی شد و ما مشغول بازی و تفریحات خودمان بودیم و زورمان می آمد که تحت برنامه باشیم و وقتمان را به اجبار در اختیار درس و مدرسه و کلاس قرار بدهیم معمولا این طوری بود شاید شما که این متن را می خوانید و درس خوان بودید برای شما ضد حال نبود بالاخره ما بیشتر وقت ها فکر می کنیم این فکری که ما داریم عمومی هست و سایرین هم مثل ما هستند. ولی نکته جالبی در این میان هست و آن این که با وجود این که زیاد خوشمان نمی آمد مدرسه برویم ولی الان داریم به کاری افتخار می کنیم که برای ما زحمت داشت و دلمان نمی خواست انجام دهیم شما را نمی دانم ولی خود من وقتی فکر می کنم که با چه سختی صبح های زمستان در حالی که هنوز هوا روشن نشده بود از خانه راه می افتادم و به مدرسه می رفتم ویا تحمل وقت کلاس ها مخصوصا بعضی کلاس ها که خیلی خسته کننده بود و سایر سختیهای که همه با آن ها آشنایی دارند از بد اخلا قی و اخلاق های عجیب و غریب بعضی معلمان و تبعیض های آن ها گرفته تا مسایل دیگر. از طرفی الان وقتی به بازی ها و تفریحات خودمان فکر می کنیم می بینیم که جز وقت تلف کردن برای ما چیزی نداشت تنها شاید نوعی فعالیت بدنی بود در حالی که اگر همان فعالیت های ما تحت برنامه بود الان یک ورزشکار حرفه ای بودیم و یا لا اقل تناسب انداممان بهتر از این بود . در زندگی کلا قاعده همین است یعنی هر کاری پر زحمتی که به مذاق ما خوش نمی آید ولی نتیجه خوبی دارد ، وقتی بعدها به آن فکر می کنیم احساس لذت می کنیم ولی برخی کارها که به ظاهر لذت بخش است ولی نتیجه ای ندارد هر چند وقتی آن را انجام می دهیم احساس لذت می کنیم ولی بعدها وقتی به آن فکر می کنیم جز آه و افسوس برای ما ندارد و به آن کارمان افتخار نمی کنیم و دوست داریم که هیچ وقت آن خاطره را تداعی نکنیم. کاش در زندگی لذت های واقعی و دایمی را فدای لذ ت های زودگذر نکنیم و عاقلانه فکر کنیم و بیندیشیم موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ پنجشنبه 1 مهر1389 ] [ 20:20 ] [ ر ض ا ]
[ ]
بلا و نعمت همواره در مقابل هم به کار می روند در نظر مردم هر حادثه تلخی بلاست و هر حادثه خوشی نعمت است شاید در نگاه اول درست باشد ولی این طور نیست چه بسا حادثه تلخی که نعمت است و چه بسا حادثه به ظاهر خوشی که بلاست چه بسا سیل یا زلزله ای انسان رابه یاد خدا بیندازد و این یاد خدا خودش بزرگترین نعمت است و چه بسا حوادث به ظاهر خوشی که انسان را دچار غفلت سازد و خدا فراموش شود و این فراموشی بزرگ ترین بلاست پس حوادث به خودی خود نه بلا هستند نه نعمت بلکه عکس العمل و رفتار انسان است که آن حادثه را بلا یا نعمت می سازد
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ سه شنبه 23 شهریور1389 ] [ 16:1 ] [ ر ض ا ]
[ ]
انسان بالفعل حیوانی بیش نیست ولی بالقوه می تواند اشرف مخلوقات بشود همچنین می تواند پست تر از حیوانات هم بشود انسانی که در مسیر کمال انسانیت خود قدم برنداشته باشد تاثیر مردن او در عالم هستی بیشتر از یک سوسک و یا یک مورچه نیست این حقیقت است و نباید به کسی بر بخورد کافی است وقتی در خیابان راه می رویم فکر کنیم و ببینیم که اگر من در این جامعه نباشم کدام مشکل بزرگی ایجاد می شود؟و جوابش ساده است که آب هم از آب تکان نمی خورد
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ دوشنبه 22 شهریور1389 ] [ 13:18 ] [ ر ض ا ]
[ ]
دیوانه! چه اسم جالبی و چه مسماهای جالبی دیوانگی هم عالمی دارد گاهی برای خنداندن اداهای دیوانه لازم است تا متانت عاقل فرزانه گاهی باید به حال خود بخندیم تا ادای دیوانه . شخصی می گفت جایی نشسته بودم و از ادا های دیوانه ای خنده ام گرفت آن دیوانه کم کم خودش را به من نزدیک کرد و در گوشم گفت آن چه که در همه هست (عقل) در من نیست پس آن چه بر عهده همه است بر من نیست عبارت عربی اش اینه (اخذ ما وهب سقط ما وجب) در عربی مجنون گویند که به معنای جن زدگی است و در فارسی دیوانه خوانند که به معنای دیو گونه بودن است این دو واژه را برای کسانی به کار می برند که کارشان عاقلانه نیست و غیر عادی هستند اما به راستی عادی بودن یعنی چه؟عاقل بودن یعنی چه؟ نمی شود که آن کاری که دیوانه انجام می دهد در جامعه عادی بشود تا این که دیگر به او دیوانه نگویند نمی شود همه بی خودی بخندند تا خنده دیوانه هم دیوانگی به حساب نیاید؟اگر کار دیوانه عاقلانه نیست آیا کار سایرین که عاقل وانمود می کنند همه از روی عقل است ؟یا این که نه، کار سایرین هم از روی عقل نیست ولی چون عادی شده است دیگر به سایرین کسی دیوانه نمی گوید؟به راستی چند درصد کارهای ما از روی عقل است ؟ این را برای این می پرسم که درصد دیوانگی خودمان را بدانیم . به راستی اگر کارهای ما را با ترازوی عقل می سنجیدند چند درصد مردم بالاتر از پنجاه در صد نمره می گرفتند؟به نظر شما بهتر نبود جایی برای عاقلان جامعه که تعدادشان بسیار محدود است ساخته می شد تا راحت زندگی کنند و بقیه مشغول دیوانگی خود می شدیم؟ آن که عمر عزیز را فدای به دست آوردن چیز هایی می کند که پایدار نیست عاقل است؟به چه دل خوش کرده ایم؟ مال یا جمال؟ که به قول سعدی آن را به شبی برند و این را به تبی؟از چیزهایی لذت می بریم که جز خسارت نصیبمان نمی کند کدام عاقلی از ضرر کردن خود لذت می برد؟سرمایه عمر مانند یخی است که در برابر آفتاب گذاشته اند می رود و چیزی از آن نمی ماند و راست گفته است خداوند حکیم که إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْر قطعا انسان دچار ضرر و زیان است(سوره عصر آیه 1) کدام عاقلی چشم خود را بر حقیقتی می بندد که باید روزی با آن حقیقت رو برو شود؟چرا وقتی از مرگ سخن گفته می شود همه ترش می کنند؟ یعنی سراغ ما نخواهد آمد؟اگر سراغ ما هم خواهد آمد پس چرا فکری برایش نمی کنیم؟ چرا نمی پرسیم بعدش چه خواهد شد؟یا می دانیم که بعدش چیزی نخواهد شد؟برخی شراب می خورند تا مست شوند اگر مستی خوب است با یاد مرگ مست شویم زیرا مرگ هم سکرت و مستی دارد وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيد و مستی مرگ قطعا خواهد آمد این همان چیزی است که از آن فرار می کردی(سوره ق آیه 19) موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ شنبه 20 شهریور1389 ] [ 20:1 ] [ ر ض ا ]
[ ]
الهی ! بعد از مرگم خویشان اشکی ریزند و دوستان رحمتی فرستند
و من ... تنها اسیر خاک مرا پیش از اسیری دریاب ... که جز تو ندارم موضوعات مرتبط: الهی نامه [ یکشنبه 17 مرداد1389 ] [ 20:58 ] [ ر ض ا ]
[ ]
با سوال شروع می کنم اگر هزار سال پیش می گفتند سلاح ، چه چیزی به ذهن می آمد جز شمشیر و نیزه و تیر و کمان ولی الان وقتی می گویند سلاح ، چه چیزی به ذهن می آید علاوه بر آن ها ؟ معلوم است که تفنگ و تانک و ... سوال دیگر: ما وقتی می گوییم می بینیم اولین چیزی که به ذهن ما می آید دیدن با چشم است پس منظور از این که می گوییم خواب می بینیم چیست؟ آیا با چشم می بینیم؟یادر واقع نوعی ادراک است نه با چشم ؟ پس معلوم می شود که کلمات را بر اساس زمان خود و مکان و عالم خودشان معنی کرد. نکته: سه عالم وجود دارد 1- عالم ماده : همین عالمی که ما در آن زندگی می کنیم که از ماده و شکل تشکیل شده یعنی هر چیزی که می بینیم ی ماده تشکیل دهنده ای دارد و یک شکلی که آن ماده را به آن شکل می بینیم 2- عالم مثال: که در آن ماده نیست و فقط صورت است مثلا ا در خواب فقط شکلی از افراد را می بینیم ولی جسم ندارند 3- عالم مجردات یا عالم عقل یا ملکوت: که نه صورت دارد و نه ماده : مانند عالم فرشتگان که از ماده و صورت تشکیل نشده اند وقتی ما به برخی از کلمات در قرآن می رسیم باید آن ها را طبق همان عالمی که از آن صحبت می کند معنا کنیم مثلا وقتی می گوید فرشتگان دارای بال هستند منظور از بال وسیله اوج گرفتن است و ما باید اوج و بال و بالا رفتن را طبق عالم ملکوت معنا کنیم نه این دنیا یا وقتی از سخن گفتن فرشتگان حرف می زند باید بدانیم که آن ها دهان و زبان و صوت به این صورت که در عالم ماده است ندارند و منظور از سخن گفتن فرشتگان القای معانی توسط آن هاست ولی نه با ابزارهایی که ما از آن ها استفاده می کنیم فقط یه مثال ساده می زنم تا کمی روشن شود ما وقتی در خواب کسی را می بینیم و با او حرف می زنیم و می شنویم ، نه از چشم استفاده می کنیم و نه از صوت و نه از دهان و زبان و نه از گوش ولی ما می گوییم: دیدیم و گفتیم و شنیدیم پس معلوم می شود که دیدن و شنیدن و سخن گفتن حالت های دیگری هم دارد در مورد برخی از مطالبی هم که در قرآن هست مانند : آسمان های هفت گانه و یا نعمت های بهشتی و یا جهنم و یا مطالبی که مربوط به صفات و افعال خداست هم این گونه است البته با دقت و ظرافت بیشتر و مراتبی بالاتر که باید سعی کنیم درک کنیم .
موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ دوشنبه 11 مرداد1389 ] [ 0:56 ] [ ر ض ا ]
[ ]
زمنی که قابیل خواست هابیل را به قتل برساند هابیل این جمله را گفت : لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَك یعنی اگر تو براى كشتن من دست به كار شوى من براى كشتن تو دستم را نمىگشايم
نکته: ۱- این جمله به این معنا نیست که هابیل با دست خود خودش را به کشتن داد بلکه دو راه بیشتر نداشت یا او باید برادرش را می کشت و یا این که برادرش اور ا می کشت و راه سومی نبود و امکان فرار برایش فراهم نبود برای همین این جمله را گفت. ۲- هابیل نخواست جواب بدی را با بدی بدهد به تعبیر بهتر نخواست جلوی بدی را با بدی بگیرد چون با خودش این گونه اندیشید که دوراه بیشتر ندارم يكى اينكه من برادركشى كنم و ستمكار و گناهکار باشم و در آخر داخل آتش شوم، و ديگر آنكه برادرم مرا به قتل برساند و او اين چنين باشد و من برادركشى و ظلم را بر سعادت خود ترجيح نمىدهم و ظلم را بر خود نمىپسندم، بلكه این گزینه راانتخاب مىكنم كه برادرم با كشتن من آخرتش را تباه کند و من خودم را از گناه بدور کنم ، و دامنم به ظلم آلوده نشود ۳- وقتی در مساله مهمی مثل زندگی انتخاب درست این است پس در مسایل جزیی که در زندگی برای ما پیش می آید چرا ما به خاطر گناه دیگران خودمان را به گناه آلوده می کنیم ؟مگر ما بچه آدم نیستیم؟البته بچه آدم هستیم ولی هابیلی هستیم یا قابیلی؟ اختیار با خودمان است موضوعات مرتبط: یادداشت ها [ یکشنبه 3 مرداد1389 ] [ 2:46 ] [ ر ض ا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |